یه زمانی به خودم میام

که نشستم و از روزایی که گذشته برای بقیه تعریف میکنم

وای به حال وقتی که از گفتن بعضی حرفا شرم کنم و سرمو بندازم پایین

SaRa

1

نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن 1392ساعت 22:25  توسط سایا 


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

آدرس جديد


نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهريور 1394ساعت 11:58  توسط سایا 

ديگه اينجا نيستيم

من و بابايي وبلاگ جدا داريم💕

 

نوشته شده در  چهارشنبه 24 تير 1394ساعت 14:01  توسط سایا 

گوشيمو برميدارم....دارم سرچ ميكنم....بهو يادم مياد يه وبلاگ داشتم....سريع آدرسشو وارد ميكنم و ميبينم واااااي هنوزم هست...مطالبشو ميخونم....نظرات....و يكم كه ميگذره ميگم اين همه احساس كار منه؟نه مگه ميشه؟چقدر حس خوب....چقدر آدماي پاك و بي ريا كنارم بودن....دلم واسشون تنگ شده....دوس دارم از همشون باخبر باشم اما نميشه....من اينروزام حتي نميتونم يه نگاه توي قاب شيشه اي اتاقم بندازم....عوض شدم...خودم،مسيرم،هدفم،ولي هنوزم همون دختر پر احساس قبلم....چقدر دلم واستون تنگ شده...راستي خوبيد؟

 

 

 

نوشته شده در  دوشنبه 8 تير 1394ساعت 23:06  توسط سایا 

بالاخره در زندگی هر آدمی ،
یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمده ...
مدتی مانده ؛
قدمی زده و بعد اما بی هوا غیبش زده و رفته ...
آمدن و ماندن و رفتن آدم ها مهم نیست ...
اینکه بعد از پایان رابطه ،
روزی روزگاری ...
در جمعی حرفی از تو به میان بیاید ،
آن شخص چگونه توصیف ات می کند مهم است ...
اینکه بعد از گذشت چند سال ،
بعد از تمام شدن احساس تان به هم ،
چه ذهنیتی از هم دارید ، مهم است ...
اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی ...
اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است ...
به عنوان یک آدم خوب از تو یاد می کند یا بد؟
می گوید بچه ای و رفتارهای کودکانه داری ، یا نه ،
منطقی هستی و می شود روی دوستی ات حساب کرد؟
می گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهم ترین اشتباه زندگی اش ...
خاطرات خوبی از تو دارد یا نه ، برعکس ...
بدترین روزهای زندگی اش را با تو تجربه کرده.
به گمانم ذهنیتی که آدم ها برای هم به یادگار می گذراند از همه چیز بیشتر اهمیت دارد ...

سلام...😊              

نوشته شده در  پنجشنبه 16 بهمن 1393ساعت 12:26  توسط سایا 

چشامو ؛ می بندم میخوام هر چی غصه است بمیره
که تو خواب ؛ یکی از تنم عطرتو پس بگیره
نمیشه ؛ نمیشه
عزیزم ؛ نمیـدونی عشقت چقدر سینه سوزه
چه سخته ؛ آدم چشم به تاریکی شب بدوزه
همیشه ؛ همیشه
شبا این حال و روزا خیره به عکست این شده کارم
دیگه طاقت ندارم
دلم میخواد یه جایی اونور دنیا خودمو جا بذارم
آخه عادت ندارم تو که نباشی خوابم نمیره
خیلی دلم میگیره
فراموشم نمیشه خاطرهامون واسه من خیلی دیره

یه آدم چقدر طاقت غصه داره
چجوری ، میشه خنده روی لبام پا بذاره
دوباره ، دوباره
به جایی ، رسیدم که با هیشکی حرفی ندارم
نباشی ، من هیچ حسی به روز برفـی ندارم
نمیخوام ، بباره
شبا این حال و روزا خیره به عکست این شده کارم
دیگه طاقت ندارم
دلم میخواد یه جایی اونور دنیا خودمو جا بذارم
آخه عادت ندارم تو که نباشی خوابم نمیره
خیلی دلم میگیره
فراموشم نمیشه خاطرهامون واسه من خیلی دیره

نوشته شده در  دوشنبه 17 شهريور 1393ساعت 12:16  توسط سایا 

من زمانی که شروع کروم به نوشتن وبلاگم هیچ وقت فکر نمیکردم که دوستای خوبی مثل شما نصیبم بشه!اون دسته از مهربونایی که بدون هیچ منتی نگران من میشن و حال من براشون مهمه

واقعا وقتی شما هستید و بی منت کنار لحظه های من هستین چرا بخوام ناراحت بشم؟

یه زمانایی آدما احتیاج دارن باشن از محیط و زندگی اطرافشون دور باشن...من واقعا ممنونم که توی این یک سال کنارتون بودم باهام بودین تو غم و شادیام

محبتای شما هیچ زمان فراموش نمیشن!ولی فقط بگم که روزانه های من در قالب این میشه که ماهیانه یکبار آپ میکنم...

سخته دور بودن از شما و لطفتون به خودم ...ولی مجبورم

هرکسی دوست داشت شمارشو بزاره من باهاش در ارتباط باشم....

یکسالگی نوشته هام مبارک♥

نوشته شده در  جمعه 2 اسفند 1392ساعت 1:09  توسط سایا 

 

ﺩﺧﺘﺮﮐﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻧﻤﯿﺠﻨﮕﺪ ﻧﺠﻨﮓ ....

ﭼﺮﺍ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﯽ ....

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ...

ﺩﺧﺘﺮﮐﻢ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺭﺍﺯ

ﻧﮑﻦ ...

ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﯽ ....

ﺩﺧﺘﺮﮐﻢ ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻨﯽ ... .

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ...

ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ ... .

ﺷﺎﯾﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﯾﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﺎﺷﺪ ....

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ....

ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻨﺪﯼ ﺟﺎﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ ....

ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻣﻦ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ ....

ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺮﺧﯿﺰ ....

ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ....

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ .....

ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺵ ﻭﻟﯽ ﺳﻌﯽ ﻧﮑﻦ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﯽ

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﺎﺹ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ

ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ .... ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ .... ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ ﻫﻮﺍ ﺩﻭ ﻧﻔﺮﻩ

ﺍﺳﺖ !!!!

ﺑﻪ ﺩﺭﮎ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻧﻔﺮﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ

ﺩﺍﺭﺩ ..

ﺩﺧﺘﺮﮐﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺷﺎﻫﺰﺍﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﺑﺸﻨﺎﺳﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ

ﺑﺎﺵ ....

ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭﺕ ﺗﻮ ﻣﻠﮑﻪ ﻫﺴﺘﯽ ....

ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ؟؟؟؟ ﺭﻧﺞ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ؟؟؟؟ ﺳﺮﺕ ﮐﻼﻩ

ﺭﻓﺖ؟؟؟

ﺍﺫﯾﺘﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ؟؟؟ ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ .... ﻧﮕﺬﺍﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﻮﺩ ....

ﮔﺎﻫﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﯾﮏ ﺩﺭﺩ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ!!!

ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﺳﺖ ﺧﺮﺝ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﮑﻦ ...

ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﻭ ﻣﺘﻠﮏ ﻧﺜﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻣﻤﻨﻮﻥ ﺑﺎﺵ ...

ﻣﻤﻨﻮﻥ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ،

ﻇﺮﺍﻓﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ، ﺯﯾﺒﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ... .

ﺗﻮ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺿﻌﯿﻒ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﺕ

ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ...

ﺁﺭﯼ .... ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺧﺘﺮﮐﻢ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻣﯿﻦ

ﻫﺴﺘﯽ

ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ .....

 

نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن 1392ساعت 12:43  توسط سایا 

نظرت چیه باهم راه بریم؟

تو یه خیابون پهن یا یه خیابون باریک؟

دور تا دورش پر از درختای خوشگل کاج با یه نم بارون...من پاهامو میکشم رو زمین و صداش سکوت بینمون میشکنه...

نظرت چیه به ماشینا نگاهکنیم؟یا عابرای پیاده؟

ریه هاتو پر کن از حس خوب ... پر از عطر خدا

خداروشکر باران ارث پدریه هیچکسی نیست!

یه لحظه به همه چیز خوب نگاه کردی؟

من یه جمله بگم؟بعدش سکوت میکنم و به راهمون ادامه میدیم...

از امروز و همین ثانیه هات لذت ببر و قشنگ زندگی کن...خوب زندگی کردن تنها ثروتیه که تمام انسانها به دنبالشن و پیداش نمیکنن 

برنامه های زیادی برای اینجا دارمقلب

 

نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن 1392ساعت 22:02  توسط سایا 


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان 1392ساعت 10:50  توسط سایا 

برگ ریزان می آید ... هوای پاییز

هوای پاییز آرام می آید اما سوزناک

دوست ندارم شمع تولد 18 سالگی فوت کنم و شاید هم دوست ندارم وارد 19 سالگی بشم!شاید بعد از 18 سالگیت باید بفهمی که همه نگاه های اطرافت متفاوت میشن!

آروم و آروم تر میخوام این ثانیه ها بگذرن...

حالا میفهمم که مهم فقط سن آدم نیست!باید درک کرد و فهمید که دیگه یه انسان بالغ و عاقل میشی

همه بهتر از خود من حتی میدونن که امسال خیلی برنامه ها واسه تولدم داشتم...اما...خراب شد

دوس دارم گریه کنمگریه

بدترین تولد عمرمه برام بدترین!

سایا تولدت مبارک

نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان 1392ساعت 19:42  توسط سایا 


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



ادامه مطلب

نوشته شده در  جمعه 10 آبان 1392ساعت 10:46  توسط سایا 


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



ادامه مطلب

نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر 1392ساعت 14:03  توسط سایا 


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در  شنبه 6 مهر 1392ساعت 14:04  توسط سایا 


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در  شنبه 30 شهريور 1392ساعت 14:05  توسط سایا 


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در  سه شنبه 19 شهريور 1392ساعت 14:05  توسط سایا 
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد